سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
 
قالب وبلاگ

این وبلاگ به دستور مقام قضایی و بر اساس قانون جرایم رایانه ای و یا بخاطر تخلف از قوانین سایت پارسی بلاگ مسدود شده است.

برای پیگیری علت و رفع مسدودی، با آدرس shekayat@dci.ir و یا parsibloghelp -at- yahoo -dot- com مکاتبه فرمایید.

بوق ممتــــــــــــــــــــــــــد

 

 

خیلی جالبه و صد البته دردناک! آدم خیلی راحت و بی درد، بداخلاقیها را ببینه

 و به اسم اخلاق لبخند بزنه

فیدها و پست هایی را ببینه که توش اشاعه ی فحشا موج میزنه

و به اسم اخلاق لبخند بزنه

گیسوان پریشان یه دختر جوان در تصاویر توسط پسران نوجوان و جوان تحسین بشه و لذت درون به نمایش گذاشته بشه

و به اسم اخلاق لبخند بزنه

ترویج سیگار کشیدن و خزعبلات احساسی حاصل از اون دیده بشه

و به اسم اخلاق لبخند بزنه

ببینه در لباسِ به بچه مذهبی ، زیرآب مذهب زده میشه

و به اسم اخلاق لبخند بزنه

با یه پوسته ی انقلابی بودن، آبروی نظام و رهبری را ببرن

و به اسم اخلاق لبخند بزنه

.

.

.

نه اینجا جالب نیست

جالبیش میدونین کجاست؟

یه کسی که چارچوب حرفاش تقواست

دغدغه ش تقواست

همّ و غمّش حرف شنوی از خداست

با خط کش اسلام

با منطق و استدلال

افسانه های بافته شده در ذهن ما را

خیرخواهانه آرام آرام

اصلاح میکنه

مفت و مجانی !!!

بدون احترام به انتخاب و سلایق مخاطبینش

مسدود بشه!

اما اینجا اخلاق

فقط به درد قاب شدن توی طاقچه ها میخوره

اینجا وظیفه ی ما نهی از منکر میشه!!! ولو به قیمت بردن آبروی یه مؤمن!!!!

اینجا باید بالا رفت

ولو به قیمت زیر پا گذاشتن حرف خدا!!!!

خدا رو چه دیدی؟!

شاید همه ی این داستان ها و

انذارها و

برزخ و قیامت و

عقاب

کشک بود!!!

نه؟!

باید خوش بود!!!


[ جمعه 93/4/13 ] [ 1:51 عصر ] [ ربیع القلوب ] () نظر

قرآن خوندنو دوست داشت

بودن با قرآن به هر بهانه ای براش لذت بخش و دوست داشتنی بود

و افتخار

گه گاهی سر به تفسیر می زد

گه گاهی ترجمه های متفاوت از قرآن میخوند

گه گاهی هم داستان هایی که به زبان های مختلف از آیات شریفه ی قرآن نقل شده

علامه گوگل هم بعضی وقتا کمک خوبی بود

خلاصه از این شاخه به اون شاخه

هدف نداشت

مسیر هم براش مشخص نبود

اصلا فکرشو نمیکرد مسیری مشخص وجود داشته باشه!!!

 

ادامه مطلب...

[ جمعه 93/3/16 ] [ 12:55 عصر ] [ ربیع القلوب ] () نظر

 

سلام

به تازگی بداخلاقی هایی در این محیط دیده میشه که شاید تعجب هر کاربر قدیمی را برانگیزه چه برسه به تازه واردین!

ما لابنِ آدم و الفَخرُ؟؟؟ اولّه نُطفَةٌ و آخِرُه جیفَة و لایرزق نَفسه و لا یدفع حتفه

چی میشه که تحمل پذیرش حرف حق را نداریم؟؟ این سوالیه که بعضی وقتا که ناپرهیزی میکنم و چند دقیقه ای از اوقات شریفمو که به همه چیز اختصاص میدم جز خدا، وقف خودم میکنم، خیلی بهش فکر میکنم.

آیا قابل تصوّره که کسی دم خور با شهدا و دوست داران شهدا باشه ولی در فید بزرگتر از خودش  در اوج بی تقوایی پرده دری کنه؟

توهین و کج دهانی خودشو با اسم شریف الله و حضرت امیر علیه السلام قرین کنه؟

اشکال کار کجاست که در فیدای ثانیه ای امر به معروف میکنیم و نهی از منکر، ولی از کوچکترین منکر به اندازه ی بال مگس اطلاع نداریم؟؟؟ یه مسلمان مؤمن را که سوابق خیرش مشخصه، به گربه تشبیه کنیم؟؟؟؟؟

 

ادامه مطلب...

[ جمعه 93/3/16 ] [ 4:56 صبح ] [ ربیع القلوب ] () نظر

چقدر جای تو خالیست

این روزها...

و تنها یادگار من از تو

سیمای نورانی ات

بر روی تخت بیمارستان

مُهر

سِرُم

سجده

آن دم آخر...

و ایران

چه کم داشت

اگر تو را نداشت...


[ چهارشنبه 93/3/14 ] [ 2:8 صبح ] [ ربیع القلوب ] () نظر

 

داستانک:

مدّعی محبّت بود

مرد را می گویم

مقابل کوچک و بزرگ ایستاد

به همسری انتخابش کرده بود تا مایه ی رشدش شود

مرد را می گویم

مهربان ترین مهربانان بود

مرد را می گویم

 

   ادامه مطلب...

[ سه شنبه 93/3/13 ] [ 3:53 عصر ] [ ربیع القلوب ] () نظر

گپ و گفتی دوستانه بود

و مثل همیشه از این شاخه به آن شاخه

.

دلش درد گرفته بود از آدمکانی که فقط اسم آدم دارند

چشمانش بی تاب شده بود از نگاه های یواشکی همان آدمکان

دستانش به تنگ آمده بود از اینکه توان یاری رساندن به "مستحقّ یاری" را نداشت

پاهایش می لنگید از تاول هایی که از در جا زدن آزارش می داد

.

.

بغض هایش مثل همیشه نشکستنی شده بود

دیگر نای سخن گفتن نداشت از بس درد دیده بود و درد و درد

.

.

.

گفتم: "درمان همه ی این دردها رعایت واجب است و ترک حرام"

از پشت شیشه

 لبخندکی تلخ زد و گفت:

هنــــوز هم همانی که بودی

دریغ از ذره ای تغییر

هنـــوز هم نمی دانی کلام را کجا بکاری

هنـــوز هم...

.

.

.

.

و من

هنـــــوز هم

به رسم سپاس می گویم

تنها راه همــــان است که او فرموده:

تقــــــــــوا ...


[ پنج شنبه 93/3/8 ] [ 10:3 عصر ] [ ربیع القلوب ] () نظر

گاهی

چنان داغی بر پیشانی ات می نهند

که تا دنیــــا به پاست

فراموشت نشود

" خدا غیــــــــــور است "
.
.
.

اینجاست که داغ

مرهمی ست بر زخم های کاری دلت

در نبودِ خـــدا...


[ چهارشنبه 93/3/7 ] [ 8:38 عصر ] [ ربیع القلوب ] () نظر

 

.............................

منم آن بُغض نفـَس گیر که در حسرت تو

گاه و بیگـــاه جُنون سر به سرم میذارد

لحظـــه های هرس دل شده است آرامـم

عطر زلف تــو فقط جــان به تنم می آرد

 

ربیع القلوب


[ دوشنبه 93/3/5 ] [ 4:37 عصر ] [ ربیع القلوب ] () نظر

با تو ام با تو ای من!

ماه رجب با تموم خوبی های دیده و ندیده ش رو به پایانه

بهار نیز...
.
.

طبیعت بهاری میخواد بگه در این دار دنیا تو مثل مرده ای هستی که باید زنده بشی

اگه مرده از این دنیا بری هیچ اتفاقی اونطرف نمی افته

غافلی...

غفلت یعنی چیزی هست و تو نمی بینی

بهش توجه نداری

حواست هست؟؟؟

اگه مرده از دنیا بری و هیچی خدا با خودت نبری... 
.
.
.

نگو تا نفَس می کشم فرصت هست...

نه

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن...

دلم خدا میخواهد...

 


[ دوشنبه 93/3/5 ] [ 3:54 عصر ] [ ربیع القلوب ] () نظر

 

وَاسُتَبَقَا الْبَــــابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَیَــا سَیِّدَهَا لَدَى الْبَابِ

 قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوَءًا إِلاَّ أَن یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

سوره یوسف آیه 25

.
.
.
.

توکــّـل یعنی به درِ بسته فرار کردن

و تو ای من!
.
.

من حلقه ام و راه به میخانه ندارم...


[ دوشنبه 93/2/29 ] [ 10:10 عصر ] [ ربیع القلوب ] () نظر
.: Weblog Themes By SibTheme :.

قلق الـــــوضین

کــــــــــــــــــــــاش من همــــــــه بــــودم بـــــــــا همـــــه دهــــــــان هــــا تــــــو را صـــــــدا می زدم ای خـداااااااااااااااااااااااا
بادِر الفُرصـة قبل أن تکون غُصـة


بازدید امروز: 12
بازدید دیروز: 43
کل بازدیدها: 95739